انجمن خاورمیانه · Middle East Forum
Middle East Quarterly

خنثی‌سازی تهدید حوثی‌ها؛ نقشه‌راهی راهبردی برای دریای سرخ و فراتر از آن

نویسنده استدلال می‌کند که حملات نظامی آمریکا از ۱۵ مارس تا ۶ مه ۲۰۲۵ به حوثی‌ها آسیب زد اما تهدید آنان را از میان برنداشت و ازسرگیری حملات دریایی و موشکی در جولای ۲۰۲۵ نشان داد که راهبردی جامع‌تر لازم است.

اریک ناوارو افسری کارکشته، مدیر کسب‌وکار و استراتژیست امنیت ملی است. او سرهنگ دوم نیروی ذخیره تفنگداران دریایی آمریکاست (که اخیراً برای ارتقای درجه به سرهنگی انتخاب شده است)، دو دوره مأموریت رزمی در عراق داشته و شمار زیادی از دوره‌های آموزشی، ابتکارهای فناورانه و عملیات میدانی را در سراسر جهان هدایت کرده است. آقای ناوارو دارای مدرک MBA از دانشکده کسب‌وکار اشترن دانشگاه نیویورک (NYU’s Stern School of Business) و کارشناسی ارشد در رشته استراتژی امنیت ملی از کالج ملی جنگ (National War College) است. او همچنین نویسنده کتابی با عنوان God Willing است که تجربه‌اش را به‌عنوان یکی از نخستین مشاوران مستقر در ارتش جدید عراق روایت می‌کند. او از مشارکت‌کنندگان پرکار رسانه‌ای است و مقالات و حضورهای او بر استراتژی امنیت ملی و به‌کارگیری قدرت آمریکا در محیط ژئوپلیتیکِ مورد منازعه تمرکز دارد.

· Shutterstock

ایالات متحده در دریای سرخ بر سر یک دو راهی راهبردی ایستاده است. پس از سال‌ها سرگردانی راهبردی، دولت ترامپ با عملیات نظامی مستمر از ۱۵ مارس تا ۶ مه ۲۰۲۵ به‌طور قاطع با تهدید حوثی‌ها مواجه شد. با این حال، حملات آمریکا هرچند خسارت وارد کرد، نتوانست این تهدید را از میان بردارد. هزینه هر جنگ‌افزار آمریکایی ــ وقتی در برابر زرادخانه کم‌فناوری اما پراثر حوثی‌ها سنجیده می‌شود ــ عدم‌تقارن آشکاری را عیان کرد. این ناترازی، همراه با ملاحظات سیاسی، احتمالاً بر تصمیم پرزیدنت ترامپ برای توقف حملات پس از آن‌که حوثی‌ها به‌طور موقت حملات دریایی خود را متوقف کردند، اثر گذاشت. آن توقف در ۶ و ۷ جولای ۲۰۲۵ پایان یافت؛ زمانی که حوثی‌ها به دو کشتی فله‌بر تحت مدیریت یونان حمله کردند و موشکی بالستیک به‌سوی فرودگاه بن‌گوریون در اسرائیل شلیک کردند. به‌بیان کوتاه، حوثی‌ها به جهان یادآوری کردند که همچنان بر تحقق اهداف راهبردی خود از راه خشونت پایبندند.

این آخرین حملات حوثی‌ها نشان می‌دهد که شکست‌دادن این گروه به چیزی بیش از دستاوردهای تاکتیکی کوتاه‌مدت نیاز دارد؛ به راهبردی جامع و یکپارچه. چنین راهبردی باید نه‌تنها توانمندی‌های نظامی حوثی‌ها را هدف بگیرد، بلکه شبکه‌های مالی، مشروعیت سیاسی و سازوکارهای پشتیبانی بیرونی آنان را نیز نشانه رود. هر چیزی کمتر از این، به حوثی‌ها امکان می‌دهد صف خود را بازآرایی و دوباره مسلح شوند. ایران به بهره‌کشی از حوثی‌ها به‌عنوان نیروی نیابتی برای بی‌ثبات‌سازی منطقه ادامه خواهد داد، در همان حال که رقبای هم‌تراز چون چین جای‌پای خود را در عرصه‌های مشترک جهانی گسترش می‌دهند. آنچه در معرض خطر است، اعتبار ایالات متحده، ثبات منطقه‌ای و جریان آزاد تجارت جهانی است.

دریای سرخ برای منافع آمریکا و نظم بین‌المللیِ گسترده‌تر حیاتی است و به‌عنوان گره‌گاهی راهبردی، اروپا، آسیا و آفریقا را به هم پیوند می‌دهد. نزدیک به ۱۵ درصد تجارت جهانی از تنگه باب‌المندب می‌گذرد. با هر کشتی که حوثی‌ها به آن حمله می‌کنند، هر حق بیمه‌ای که بالا می‌برند و هر مسیر تجاری که منحرف می‌کنند، بازیگران شرور به بهای زیان ایالات متحده قدرت می‌اندوزند. تاریخ نشان می‌دهد این گذرگاه چه اندازه آسیب‌پذیر است. بحران دزدی دریایی سومالی در اوایل دهه ۲۰۰۰ نزدیک بود تجارت منطقه‌ای را فلج کند و مداخلات پرهزینه چندملیتی را ناگزیر ساخت. تهدیدهای امروز حتی حادتر است، چرا که ایران و چین فعالانه در پی اعمال نفوذ بر این گلوگاه‌های حیاتی هستند.

پیامدهای اقتصادیِ بی‌ثباتی دریای سرخ بسیار فراتر از یمن می‌رود. شرکت‌های کشتیرانی جهانی پیش از این کشتی‌های خود را از مسیر دماغه امید نیک منحرف کرده‌اند و این کار هفته‌ها به زمان سفر می‌افزاید و هزینه‌ها را بالا می‌برد. این مسیرهای طولانی‌تر قیمت انرژی را بالا می‌کشد، زنجیره‌های تأمین را بر هم می‌زند و بر اقتصادهای اروپا، آسیا و آمریکا فشار می‌آورد. حق بیمه کشتیرانی در دریای سرخ نیز جهش کرده است. اگر تهدید حوثی‌ها برای این مسیرهای حیاتی بی‌مهار ادامه یابد، فشارهای تورمی جهانی شدت خواهد گرفت و بازیابی اقتصادی را تضعیف خواهد کرد. چنین فشارهایی تاب‌آوری آمریکا و متحدانش را در برابر رقبایی مانند چین سست می‌کند. پس ایمن‌سازی دریای سرخ نه‌تنها یک ضرورت منطقه‌ای است، بلکه برای ثبات اقتصادی جهانی و رقابت‌پذیری راهبردی آمریکا نیز اساسی است.

با توجه به پیامدهای جهانیِ بی‌ثباتی دریای سرخ، زمان اقدامات نیم‌بند به پایان رسیده است؛ خاصه در پی درگیری دوازده‌روزه اخیر اسرائیل و ایران و ازسرگیری خصومت‌های حوثی‌ها. در این محیط ژئوپلیتیک جدید، واشینگتن باید سه هدف روشن را پی بگیرد: حذف دائمی تهدید حوثی‌ها، تثبیت یمن از راه ساختار حکمرانی غیرمتمرکز اما یکپارچه، و تأمین آزادی کشتیرانی در یکی از حیاتی‌ترین گذرگاه‌های دریایی جهان. تحقق این اهداف به کارزاری مستمر از قدرت هماهنگ نظامی، اقتصادی، سیاسی و اطلاعاتی نیاز دارد که برای حداقل ۱۵ ماه برنامه‌ریزی شده باشد.

این بازه زمانی سنجیده است و برای هم‌خوانی با واقعیت‌های سیاست داخلی آمریکا طراحی شده است. با نزدیک‌شدن انتخابات میان‌دوره‌ای در نوامبر ۲۰۲۶، دولت ترامپ با پنجره‌ای به‌سرعت در حال بسته‌شدن برای اقدام روبه‌روست. یک کارزار جامع باید دریای سرخ را به رهبری ایالات متحده و شرکای منطقه‌ای متحد ایمن کند، ترجیحاً پیش از آن‌که رأی‌دهندگان آمریکایی به پای صندوق‌ها بروند. هدف، تثبیت دریای سرخ پیش از آن است که تغییرهای انتخاباتی بتوانند عملیات را تضعیف کنند. اگرچه افکار عمومی مهم است، جایگزین رهبری قاطع نمی‌شود. سیاست‌پیشگان آمریکایی بسیار اوقات مانند بادسنج رفتار می‌کنند و بادهای سیاسی آنان را می‌چرخاند. در این مورد، سیاست‌گذاران آمریکایی باید راهبردی را پی بگیرند که به‌تمامی بازتاب‌دهنده اهمیت موضوع باشد، واقعیت‌های داخلی و ژئوپلیتیک را درک کند و خطرهای لازم را برای تأمین منافع آمریکا در دریای سرخ بپذیرد.

برای تحقق اهداف امنیتی خود در دریای سرخ در بازه ۱۵ماهه، ایالات متحده باید راهبردی را پی بگیرد که به سه مرحله اصلی تقسیم می‌شود:

۱) اقدامات فوری (۰ تا ۵ ماه): افزایش چشمگیر پوشش و حملات انبوه پهپادی. اجرای عملیات خرابکارانه و انجام عملیات سایبری. اعمال بی‌هیچ اغماضیِ مناطق ممنوعه دریایی. راه‌اندازی کارزارهای ارتباطات راهبردی جهانی. مشارکت‌دادن بخش خصوصی برای مقاوم‌سازی عملیات کشتیرانی تجاری.

۲) اقدامات میان‌مدت (۵ تا ۱۰ ماه): گسترش پشتیبانی نظامی و حکمرانی برای شرکای یمنی. تسریع انحراف تجارت به بندرهای جایگزین، تشدید اجرای تحریم‌ها و تداوم فشار دیپلماتیک بر عمان. عملیاتی‌کردن الگوهای حکمرانی غیرمتمرکز در مناطق آزادشده.

۳) اقدامات تثبیتی (۱۰ تا ۱۵ ماه): انتقال مسئولیت‌های امنیت دریایی به ائتلاف‌های منطقه‌ای. تکمیل بازسازی زیرساخت‌های حیاتی. تأمین شناسایی دیپلماتیک بین‌المللی برای یک دولت غیرمتمرکز یمنی. تداوم فشار بی‌امان ارتباطات راهبردی علیه حوثی‌ها و حامیان ایرانی آنان.

هر مرحله بر مرحله پیشین بنا می‌شود. مرحله اول بر ایجاد شرایط اولیه در صحنه عملیات و شکل‌دادن به محیط پیام‌رسانی راهبردی تمرکز دارد. مرحله دوم فشار نظامی را، خاصه در میدان زمینی، تشدید می‌کند با این هدف که دشمن را در موضع دفاعی قرار دهد. مرحله سوم چارچوب‌های پایدار سیاسی، اقتصادی و امنیتیِ خودتقویت‌کننده را بنا می‌گذارد.

هر اقدام پیشنهادی در این طرح سه‌مرحله‌ای سزاوار ارزیابی همه‌جانبه است. برنامه‌ریزان نخست باید بپذیرند که حوثی‌ها تنها به زور پاسخ می‌دهند. حملات هوایی محدود یا حملاتی که به‌طور خودسرانه متوقف شوند، نه توان عملیاتی آنان را فرو می‌کاهد و نه اراده آنان به جنگیدن را در هم می‌شکند. یک کارزار نظامی مستمر و فزاینده باید توانمندی‌های حملات دریایی حوثی‌ها را برچیند، پناهگاه را از آنان بگیرد و شبکه‌های فرماندهی و کنترل آنان را از هم بگسلد. نیروهای آمریکا و ائتلاف باید آهنگ عملیاتی پیوسته‌ای را حفظ کنند و پرتابگرهای موشک بالستیک، کانون‌های تولید پهپاد، ایستگاه‌های رادار ساحلی و سکوهای حمله دریایی را هدف بگیرند. عملیات پیش‌دستانه باید بر جلوگیری از پرتاب پیش از وقوع آن متمرکز باشد، نه تلافی پس از آن. از همه مهم‌تر، رهبری حوثی‌ها باید با فشاری بی‌امان روبه‌رو شود: بی‌هیچ لنگرگاه امن، بی‌هیچ فرصت، بی‌هیچ توانی برای صدور فرمان.

برای پی‌گرفتن راهبردی اثربخش‌تر علیه حوثی‌ها در میدان زمینی، بدون استقرار نیروهای قابل‌توجه آمریکایی، ایالات متحده باید مشارکت‌های محلی خود را بازنگری کند. واشینگتن باید ارائه پشتیبانی مستقیم و به‌خوبی هماهنگ‌شده به توانمندترین نیروهای ضدحوثی را در اولویت قرار دهد؛ در صدر آنان نیروهای مشترک در ساحل دریای سرخ به فرماندهی سرتیپ طارق صالح و تیپ‌های غول‌ها (العمالقه) که آموزش‌دیدگی بالایی دارند. نیروهای نظامی و قبیله‌ای در مأرب، به رهبری رئیس ستاد، باید ستون اصلی مقاومت بمانند. نیروهای نظامی و امنیتی در حضرموت، تعز، المهره و شبوه، که به‌عنوان بستری برای پشتیبانی لجستیکی و نیروی انسانی عمل می‌کنند، می‌توانند دامنه عملیاتی آمریکا را باز هم گسترش دهند. در نهایت، نیروهای شورای انتقالی جنوب (STC) می‌توانند در جبهه‌های مرکزی و شمالی نقشی تعیین‌کننده بازی کنند، به‌شرط آن‌که استقرار آنان با اهداف ملی آمریکا هم‌راستا باشد.

این نیروهای آماده‌رزم برای رویارویی با حوثی‌ها، خاصه در مخا، تعز و مأرب، آماده‌اند. هماهنگی سیاسی، فعال‌سازی آنان را ممکن می‌کند، بی‌آن‌که نیازی به ساختن وحدتی گسترده میان گروه‌ها یا واداشتن جناح‌های رقیب به همکاری باشد. اگرچه یکپارچه‌سازی کامل همه شاخه‌های نظامیِ ائتلاف ضدحوثی در کوتاه‌مدت بعید می‌ماند، مشارکت‌های هدفمند با تمرکز بر جبهه‌ها و اهداف مشخص عملی است. این کار از راه هماهنگی با اعضای شورای رهبری ریاست‌جمهوری، مانند سلطان العراده و طارق صالح، دست‌یافتنی است، در همان حال که رئیس‌جمهور پوشش سیاسی لازم را فراهم می‌کند.

فشار نظامی مستمرِ نیروهای آمریکا و متحدان بر حوثی‌ها توانمندی‌های آنان را فرو خواهد کاست و در عین حال اثر شتاب‌افزا نیز خواهد داشت. جناح‌های مردد که پیشرفت نظامی باورپذیر را ببینند و کاهش خطر سیاسی را درک کنند، به پیوستن به کارزار ضدحوثی ترغیب خواهند شد. برای پدیدآوردن آن شتاب، نیروهای آمریکا و متحدان باید در نقش چندبرابرکننده قدرت عمل کنند و ائتلاف ضدحوثی را تقویت نمایند. با این هدف، نیروهای عملیات ویژه باید عملیات خرابکارانه علیه زیرساخت‌های حیاتی حوثی‌ها، از جمله انبارهای زیرزمینی و یکان‌های پرتاب متحرک، را اجرا کنند. هم‌زمان، عملیات سایبری باید ارتباطات رمزگذاری‌شده، سامانه‌های هدف‌گیری و شبکه‌های فرماندهی پهپادی حوثی‌ها را متلاشی کند. هدف، فلج‌کردن سامانه‌های حوثی و گرفتن توان هماهنگی حملات دریایی، پیشبرد بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای یا دفاع در برابر نیروهای زمینی ضدحوثی از آنان است.

سامانه‌های هوایی بی‌سرنشین (UAS)، مانند پهپاد ام‌کیو-۹ ریپر، باید عملیات مستمر اطلاعات، نظارت و شناسایی (ISR) و حملات، از جمله رهگیری تهدیدهای دریایی، را انجام دهند. فراتر از ریپرهای توانمند، انبوهه‌هایی از کوادکوپترهای کم‌هزینه باید میدان نبرد یمن را بپوشانند و آزادی حرکت و عمل رهبری حوثی‌ها را از میان بردارند. در آب‌ها، شناورهای سطحی بی‌سرنشین مانند مارتک دویل ری (MARTAC Devil Ray) و شناورهای زیرسطحی بی‌سرنشین مانند ریموس ۶۰۰ (REMUS 600) باید بر عملیات دیده‌بانی و بازدارندگی دریایی چیره شوند. خودروهای زمینی بی‌سرنشین باید در مناطق کلیدی مرزی و مسیرهای تأمین گشت بزنند و جابه‌جایی جنگ‌افزار و نیروی حوثی‌ها را محدود کنند. ایالات متحده با همکاری نزدیک با نیروهای متحد می‌تواند از این دارایی‌های نظامی بهره بگیرد تا دامنه خود را بگسترد، خطرها را برای نیروی انسانی کاهش دهد و دفاع حوثی‌ها را با فشاری مستمر و چنددامنه‌ای از پا بیندازد.

هدف دیگر باید اجرای قاطع مناطق ممنوعه دریایی پیرامون بندرهای زیر کنترل حوثی‌ها ــ حُدَیده، الصلیف و رأس عیسی ــ باشد تا زنجیره‌های تأمین جنگ‌افزار که ماشین جنگی حوثی‌ها را تغذیه می‌کند از هم بگسلد. کشتی‌هایی که این مناطق را نقض کنند باید فوراً متوقف شوند. توجه ویژه‌ای باید به کشتی‌های حامل مخازن سوخت شود. حوثی‌ها سوخت را برای تأمین انرژی حملات انبار می‌کنند و در بازار سیاه می‌فروشند. ایالات متحده با زدن این انبارها می‌تواند یکی از منابع کلیدی حوثی‌ها را به نقطه‌ضعف آنان بدل کند و توان عملیاتی این گروه را به‌طور چشمگیری تضعیف نماید.

اگرچه انتظار می‌رود این تدابیر نظامی اثربخش باشد، اقدام نظامی به‌تنهایی نمی‌تواند شورش حوثی‌ها را برچیند. یک تعرض موازی سیاسی و اقتصادی لازم است تا حوثی‌ها منزوی شوند و از منابع لازم برای بقایشان محروم گردند. وزارت خزانه‌داری، در هماهنگی با متحدان منطقه‌ای، باید تحریم‌هایی را گسترش دهد که شرکت‌های کشتیرانی ایرانی، تسهیل‌کنندگان لجستیکی و واسطه‌های مالیِ پشتیبان عملیات قاچاق حوثی‌ها را هدف می‌گیرد. برای این منظور، دستگاه اطلاعاتی آمریکا باید ترسیم نقشه و متلاشی‌کردن شبکه‌های مالی نامشروعی را که از طریق عمان، لبنان و شرق آفریقا فعالیت می‌کنند در اولویت قرار دهد.

هم‌زمان، واشینگتن باید سرمایه‌گذاری سنگینی در بندرهای جایگزین مانند عدن، المُکلا و بربره انجام دهد تا کشتیرانی تجاری را از سرزمین زیر کنترل حوثی‌ها دور کند. هر کشتی که مسیرش تغییر کند، درآمد گمرکی حیاتی را از حوثی‌ها می‌گیرد و ادعای مشروعیت سیاسی آنان را تضعیف می‌کند. انحراف تجارت به‌عنوان ابزاری راهبردی عمل می‌کند. علاوه بر این، سرمایه‌گذاری در این بندرهای جایگزین جاه‌طلبی‌های چین در طرح «کمربند و راه» برای چیرگی بر لجستیک و زیرساخت منطقه‌ای را خنثی می‌کند. این سرمایه‌گذاری‌ها با سنگ‌اندازی جدی در راه تلاش‌های چین برای جایگزین‌کردن خود به‌جای ایالات متحده در مقام هژمون جهانی، به‌عنوان نیروی مقابل اقتصادی عمل می‌کنند.

در عرصه دیپلماتیک، ایالات متحده باید بر عمان فشار بیاورد تا مرز نفوذپذیر خود را در برابر قاچاق جنگ‌افزار ایرانی ببندد. عمان اگرچه تاریخاً بی‌طرف بوده، تسهیل منفعلانه قاچاق از سوی آن اکنون تهدیدی مستقیم برای ثبات منطقه‌ای است. انگیزه‌های اقتصادی و همکاری امنیتی می‌تواند عمان را به همراهی ترغیب کند، اما هر ناکامی در اقدام باید پیامدهای روشنی در پی داشته باشد. دیپلماسی خاموش با پشتوانه اهرم اقتصادی همچنان ضروری است. اگر عمان به مقاومت ادامه دهد، ایالات متحده باید آماده باشد اهداف راهبردی خود را به‌طور قاطع تحمیل کند.

با درک فلج‌شدگی مزمن سازمان ملل، ایالات متحده باید رهبری یک ائتلاف دریایی موقت را ــ با تکیه بر چارچوب‌هایی مانند عملیات «نگهبان رفاه» (Operation Prosperity Guardian) ــ به‌دست بگیرد تا حمایت بین‌المللی برای آزادی کشتیرانی در دریای سرخ فراهم شود. انتظار برای اجماع از راه نهادهای بین‌المللی نیمه‌جان قطعاً به شکست می‌انجامد. شرکای این ائتلاف باید عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مصر و قدرت‌های دریایی اروپاییِ مایل به همکاری را در بر گیرند.

پیروزی‌های راهبردی هم در میدان نبرد و هم در فضای اطلاعاتی به‌دست می‌آید. از این‌رو، حوثی‌ها باید در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی از مشروعیت ساقط شوند. یک کارزار اطلاعاتی مستمر و تهاجمی باید جنایات آنان را افشا کند، از جمله سربازگیری کودکان، هدف‌گیری عامدانه کشتیرانی غیرنظامی و انحراف کمک‌های بشردوستانه. رسانه‌های غربی، عربی و جهانی باید این پیام را بی‌وقفه تکثیر کنند. سیاست‌گذاران باید حوثی‌ها را به‌طور مستقیم به راهبرد گسترده‌تر بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای تهران و جاه‌طلبی‌های دریایی چین گره بزنند. حوثی‌ها نیز باید به‌عنوان نیرویی نیابتی ترسیم شوند که نه‌تنها یمن، بلکه کل اقتصاد جهانی را تهدید می‌کند. گزارش‌های فراوانی تخلفات چین را مستند کرده‌اند، از جمله برپایی خطوط تأمین نامشروعی که برای حوثی‌ها جنگ‌افزار و سامانه‌های هدایت پیشرفته موشک و پهپاد فراهم می‌کند. گزارش‌های دیگری ادعا می‌کنند که یک شرکت چینی تصویربرداری ماهواره‌ای، اطلاعات جغرافیایی-مکانی را در اختیار گذاشت تا هدف‌گیری ناوهای جنگی آمریکایی و شناورهای بین‌المللی ممکن شود.

در این محیط اطلاعاتی، یک قالب‌بندی راهبردی گسترده‌تر می‌تواند مخالفت وسیع‌تر غرب را برانگیزد و بخش خصوصی را به مطالبه اقدام قاطع وادارد. بخش خصوصی، خاصه در صنایع کشتیرانی و بیمه، باید پیشدستانه مشارکت کند. کارگروه‌های ساختارمند باید تدابیر دفاعی به‌رهبری صنعت، کارزارهای مطالبه‌گری و سازوکارهای تبادل اطلاعات را تدوین کنند. ذی‌نفعان تجاری باید امنیت دریایی را ضرورتی مشترک بشمارند.

دیپلماسی عمومی باید فراتر از مخاطبان غربی گسترش یابد. مشارکت با متحدان خلیج [فارس] باید پیام‌رسانی را از طریق رسانه‌های منطقه‌ای هم‌زمان‌سازی کند، پروپاگاندای حوثی‌ها را خنثی نماید و مشروعیت تلاش‌های به‌رهبری آمریکا برای بازگرداندن ثبات و رفاه را تقویت کند. شکست نظامی حوثی‌ها ضروری است اما بسنده نیست: ثبات پایدار نیازمند توانمندسازی بازیگران مشروع یمنی برای جلوگیری از بازخیزی آنان است. ایالات متحده باید پشتیبانی خود از دولت یمن که در سطح بین‌المللی شناسایی شده و نیروهای ضدحوثی بررسی‌شده مانند شورای انتقالی جنوب و شبه‌نظامیان کلیدی قبیله‌ای را به‌طور چشمگیری افزایش دهد. این پشتیبانی باید جنگ‌افزار پیشرفته، تبادل اطلاعات و لجستیک را در بر گیرد، مشروط به تعهد به وحدت ملی و هم‌راستایی با منافع غرب.

واشینگتن باید از الگوی حکمرانی غیرمتمرکز برای یمن حمایت کند تا از خطاهایی که تلاش‌های پیشین حکمرانی را به شکست کشاند پرهیز شود. تقسیم یمن احتمالاً به درگیری بی‌پایان دامن می‌زند، در حالی که عدم‌تمرکز راهی برای مشارکت‌دهی، ثبات و خودگردانی اثربخش بدون تکه‌تکه‌کردن کشور پیشنهاد می‌کند. عراق و افغانستان خطرهای تمرکزگرایی افراطی را برجسته می‌کنند. در این دولت‌های شکننده، حکومت‌های به‌شدت متمرکز در بغداد و کابل در پیمودن سازوکارهای پیچیده قبیله‌ای، فرقه‌ای و منطقه‌ای درماندند و در نهایت بی‌ثباتی و شورش را برانگیختند. در مقابل، الگوهای سیاسی غیرمتمرکز مقامات محلی را توانمند می‌کنند، حس مالکیت مشترک در حکمرانی را می‌پرورند و انگیزه‌های شورش را کاهش می‌دهند. در یمن، عدم‌تمرکز به گروه‌های قومی و مناطق پراکنده امکان می‌دهد خودگردانی داشته باشند و در همان حال هویت ملی یکپارچه حفظ شود. این رویکرد مانع از آن می‌شود که حوثی‌ها از نارضایتی‌ها بهره‌کشی کنند یا گروه‌ها را به‌شکلی از حق خود محروم سازند که به شورش‌های آینده دامن بزند.

تلاش‌های بازسازی باید ارائه پروژه‌های محسوس و پراثر در سرزمین‌های آزادشده را در اولویت قرار دهد. احیای سریع زیرساخت بندری، تأسیسات گمرکی، درمانگاه‌ها و شبکه‌های حمل‌ونقل، جایگزین‌های اقتصادی ملموسی در برابر حکومت حوثی‌ها پدید می‌آورد. کمک‌های بین‌المللی باید به‌سختی نظارت شود تا از انحراف و فساد جلوگیری گردد. منتقدان ممکن است درباره تشدید درگیری، گسترش خودخواسته مأموریت و واکنش منفی منطقه‌ای نگرانی‌هایی مطرح کنند؛ این خطرها واقعی‌اند اما قابل مدیریت می‌مانند. تشدید درگیری را می‌توان با حملات سنجیده، قواعد روشن درگیری و رایزنی دیپلماتیک پیوسته با شرکای منطقه‌ای مهار کرد. پارامترهای مأموریت باید کاملاً بر امنیت دریایی و عملیات ضدحوثی متمرکز بماند و از گرفتار شدن در سیاست داخلی یمن بپرهیزد. ایمن‌سازی گذرگاه‌های بشردوستانه به بندرهای آزادشده می‌تواند خطر بحران انسانی را با ممکن‌کردن رساندن کمک و در همان حال گرفتن اهرم از حوثی‌ها کاهش دهد. هماهنگی مستمر با متحدان خلیج [فارس]، مصر و دیگر ذی‌نفعان، واکنش منفی منطقه‌ای را به کمینه می‌رساند و مالکیت مشترک در کارزار شکست این گروه را تضمین می‌کند.

راه دیگر مدیریت تشدید خطرها، اتخاذ رویکردی سخت‌گیرانه در مذاکرات آینده با ایران است. ایالات متحده باید اصرار کند که ایران هرگونه پشتیبانی مادی از حوثی‌ها را به‌عنوان شرطی غیرقابل‌مذاکره متوقف کند. تهران باید بفهمد که تداوم حمایت از حوثی‌ها کارزار گسترده‌تر آمریکا را علیه زیرساخت‌های ایرانی به‌راه خواهد انداخت. پیوند‌زدن مطالبات امنیت دریایی به دیپلماسی هسته‌ای، از نقطه‌قوت واشینگتن بهره می‌گیرد و هزینه‌های لجاجت ایران را بالا می‌برد. در پی حملات اخیر آمریکا به فردو و دیگر تأسیسات هسته‌ای، این تهدید باورپذیری بیشتری دارد.

فراتر از این تدابیر کاهنده، برای آمریکا حیاتی است که بداند بی‌عملی خطرهای بسیار بزرگ‌تری در بر دارد. حوثی‌ها صرفاً یک جناح یمنی نیستند؛ آنان جنگ‌افزاری راهبردی در دست تهران علیه اقتصاد جهانی و مهره‌ای در بازی بلندمدت چین برای چیرگی بر مسیرهای تجارت بین‌المللی‌اند. برخورد با آنان به‌عنوان چیزی کمتر از این، به‌معنای قصور راهبردی است.

یک کارزار نیم‌بند تقریباً به‌یقین چرخه‌ای از بازدارندگی موقت و سپس ازسرگیری درگیری را تضمین می‌کند. نتیجه محتمل: دولتی فروپاشیده در یمن، ایرانی گستاخ‌تر، هزینه‌های سر‌به‌فلک‌کشیده کشتیرانی جهانی و فرسایش نفوذ آمریکا در صحنه‌ای راهبردی و حیاتی. بدتر از آن، دشمنانی مانند چین نبود اراده و کفایت آمریکا را دعوتی آشکار به تشدید تجاوزگری در سراسر جهان تفسیر خواهند کرد.

با توجه به این واقعیت‌های راهبردی، ایالات متحده باید بداند که شکست‌دادن حوثی‌ها صرفاً مطلوب نیست ــ ضروری است. دریای سرخ بیش از آن حیاتی است، تهدید ایران بیش از آن عریان است و جاه‌طلبی‌های چین بیش از آن خطرناک است که چیزی کمتر از پیروزی قاطع پذیرفتنی باشد. تنها یک کارزار جامع، یکپارچه و مستمر که بر چیرگی نظامی، فشار سیاسی، انزوای اقتصادی، جنگ اطلاعاتی و توانمندسازی محلی لنگر انداخته باشد می‌تواند امنیت پایدار به بار آورد.

چنین کامیابی‌ای مستلزم اراده و چشم‌اندازی بلندمدت است. دریای سرخ را نمی‌توان به بخت واگذاشت ــ باید با طراحی سنجیده ایمن شود. ایالات متحده باید قاطعانه، پیوسته و در همکاری با دیگران عمل کند تا منافع امنیتی و اقتصادی گسترده‌تر خود را پاس دارد.

پیروزی یک انتخاب است. ایالات متحده باید همین حالا آن را برگزیند.