پایان جهاد پنجستاره در قطر
رهبران حماس در آسایش مرکز فرماندهی خود در دوحه، پیشنهادهای آزادی همه گروگانها و توافقهای پایان جنگ با اسرائیل را رد کردند.

اسرائیل صبح روز ۹ سپتامبر ۲۰۲۵ حماس را در دوحه هدف قرار داد و رهبری ارشد این گروه تروریستی را نشانه گرفت. این حمله طراحان حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ را کشت. این ترور اقدامی در دفاع از خود بود که مدتها باید انجام میشد.
عملیات علیه رهبران حماس مانند خالد مشعل و خلیل الحیه اقدامی جنگی و ضروری بود. این عملیات مرکز فرماندهیای را از هم پاشید که از امنیت یک هتل پنجستاره، کارزاری نسلکشانه را هدایت میکرد. انفجارهای منطقه کتارا به افسانه «میانجیبودن» قطر پایان داد. این انفجارها ثابت کردند برای طراحان ترور، هیچ پناهگاه امنی وجود ندارد.
این حمله پایان جنگ ۷ اکتبر را نزدیکتر میکند. نشاندهنده شفافیت راهبردی و اخلاقی است. حق یک ملت برای دفاع از خود در مرزهای یک دولتِ حامی تروریسم متوقف نمیشود. سالها رهبران حماس از پناهگاهی حفاظتشده نقشه قتل میکشیدند. آن پناهگاه دیگر وجود ندارد.
برای درک این حمله، باید نقش قطر را فهمید. سیزده سال، دوحه بهعنوان ستاد جهانی حماس عمل کرد. دولت سادهلوح اوباما در سال ۲۰۱۲ این سازوکار را تأیید کرد، با این باور که یک کانال ارتباطی «دارایی راهبردی» است. اما در عمل، بزرگترین تسهیلکننده جنگ حماس علیه اسرائیل را پدید آورد.
قطر میانجی نبود. قطر تسهیلکنندهای فعال بود و حمایت مادیای را فراهم میکرد که هر بنگاه تروریستی با آن زنده میماند. این حمایت سه ستون داشت: مالی، دیپلماتیک و عملیاتی.
از نظر مالی، حمایت قطر مستقیم و چشمگیر بود. این دولت بیش از ۱.۸ میلیارد دلار به غزه تحت کنترل حماس سرازیر کرد. جهان داستان پوششیِ کمکهای بشردوستانه را پذیرفت. اما اسرائیل حقیقت را میدانست. چمدانهای پول نقد که با تأیید اسرائیل و در چارچوب سیاست شکستخورده «خریدن آرامش» تحویل داده میشد، قرار بود صرف پرداخت حقوق و کمکها شود. اما اطلاعات اسرائیل هشدار میداد حماس میلیونها دلار را مستقیماً به شاخه نظامی خود منحرف میکند. با این حال، سیاست ادامه یافت. ۷ اکتبر بهای آن سیاست بود. پولهای قطری به خرید ابزارهای کشتار جمعی کمک کرد.
از نظر دیپلماتیک، قطر به حماس مشروعیت داد. خالد مشعل از سوئیتهای شرایتون و فور سیزنز، همچون یک دولتمرد بار میداد. با هیئتهای خارجی دیدار میکرد. از الجزیره بهعنوان بازوی تبلیغاتی استفاده میکرد. پس از کشتار ۷ اکتبر، غازی حمد، مقام حماس، از دوحه اعلام کرد حماس این قتلعام را «بار دیگر و بار دیگر» تکرار خواهد کرد. قطر به او حفاظت داد. سپری دیپلماتیک فراهم کرد؛ از بهرسمیتشناختن حماس بهعنوان گروه تروریستی خودداری کرد و همزمان از سازمان ملل برای محکوم کردن اسرائیل بهره گرفت. این میانجیگری نبود؛ جانبداری بود.
از نظر عملیاتی، پناهگاه دوحه مرکز فرماندهی و کنترل جنگ بود. رهبران حماس از آسایش دفاترشان، وقوع حملات ۷ اکتبر را تماشا کردند. آنها از زیرساخت قطر برای هماهنگی با فرماندهان در غزه و حامیان در تهران استفاده کردند. این یک پناهگاه امنِ منفعل نبود. یک ستاد نظامیِ فراسرزمینی بود که با قدرت دیپلماتیک و اقتصادی یک دولت نفتی حفاظت میشد. این امر ناقض قطعنامه ۱۳۷۳ شورای امنیت سازمان ملل است که همه دولتها را به محروم کردن تروریستها از پناهگاه امن ملزم میکند. سیزده سال است قطر این قانون را نقض میکند و در همان حال میزبان بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه است.
لجاجت حماس راه را برای این حمله هموار کرد. اسرائیل بیستوسه ماه جنگی دشوار را در غزه پیش برد. تدابیری برای پرهیز از تلفات غیرنظامی به کار گرفت که هیچ ارتش دیگری حتی به آن فکر نمیکرد. در عوض، جامعه بینالمللی اسرائیل را محکوم کرد. میانجیها، به رهبری میزبان خودِ گروه تروریستی، توافقهایی پیشنهاد دادند. هر بار، حماس گفت نه.
حماس پیشنهادهای آزادی همه گروگانها را رد کرد. توافقهای پایان جنگ را رد کرد. راهبردی که در دوحه طراحی شده بود، این بود که از رنج غزه برای منزویکردن اسرائیل بهره بگیرد. یحیی سنوار فرمانده در تونلهای حماس بود. اما رهبری راهبردی، مردانی که حق وتوی نهایی را داشتند، در قطر نشسته بودند. آنها از جایگاه امن خود هیچ انگیزهای برای پایان دادن به جنگ نداشتند. خانوادههایشان در امان بودند. پولهایشان محفوظ بود. جنگ برای آنها یک نمایش بود.
این سازوکار پایان نظامی جنگ را ناممکن میکرد. اسرائیل میتوانست هر تونلی را پاکسازی کند، اما تا زمانی که سرِ حماس محفوظ میماند، این گروه بازتولید میشد. خودِ گروه تروریستی هم قول داده بود چنین کند.
ایالات متحده دیر این را دریافت. واشینگتن بیش از یک سال افسانه میانجیبودن قطر را زنده نگه داشت. تنها در اواخر سال ۲۰۲۴، پس از فروپاشی مذاکرات، فشار بالا گرفت. گزارشهایی که میگفت قطر از رهبران حماس خواسته است آنجا را ترک کنند، یک مانور فریب دیپلماتیک بود. بازی پیشتر عوض شده بود. دیپلماسی شکست خورده بود. دفتر دوحه دیگر یک نشانی سیاسی نبود. یک هدف نظامی بود.
عملیاتی با این پیچیدگی به سالها کار اطلاعاتی و ماهها آمادهسازی نیاز دارد. این عملیات نشانِ موساد و نیروی هوایی اسرائیل را بر خود دارد. موساد اطلاعات را گرد آورد. مشخص کردن دقیق محل نشستی سطحبالا از حماس در پایتختی خصمانه، به منابع انسانی، اطلاعات سیگنالی و مراقبت مداوم نیاز دارد. به احتمال زیاد عوامل حاضر در محل هدف را تأیید کردند. اهداف، چهرههایی مانند زاهر جبارین، مشعل و الحیه، امور مالی و عملیات خارجی حماس را اداره میکردند. حذف آنها شاخه خارجی این سازمان را بیسر میکند.
نیروی هوایی اسرائیل حمله را انجام داد. دقت لازم برای هدف قرار دادن یک ساختمان واحد در منطقه کتارا، به مهمات پیشرفته و هدایتشونده اشاره دارد. این یک تیغ جراحی بود، نه یک بمب، و احتمالاً توسط یک اف-۳۵آی «آدیر» که میتواند از سامانههای پدافند هوایی منطقه عبور کند، شلیک شد.
پیام روشن است: رهبران تروریست در امان نیستند. نه در دمشق، نه در بیروت و نه در دوحه. اسرائیل شما را پیدا خواهد کرد. اسرائیل شما را پاسخگو خواهد کرد.
این تنها حرکت ممکن بود. جهان را همانگونه که هست به رسمیت میشناسد.
این حمله پایان جنگ را نزدیکتر میکند. بزرگترین دارایی راهبردی حماس را نابود میکند: رهبریاش. تروریستها در غزه دیگر ساختار فرماندهیِ محافظتشدهای ندارند. رهبرانشان کشته شدهاند یا در حال فرارند. این وضعیت انگیزهای تازه میسازد: تسلیم.
به آنهایی که فریاد «تشدید تنش» سر میدهند، باید پرسید: تشدیدِ چه چیزی؟ جنگ با بدترین قتلعام یهودیان از زمان هولوکاست آغاز شد. نیروهای نیابتی ایران پیشاپیش از سه جبهه به اسرائیل شلیک میکنند. ضعف، تجاوز را دعوت میکند. دو سال دشمنان اسرائیل باور داشتند دستهای آن در قبال قطر بسته است. آنها اشتباه میکردند. این اقدام بازدارندگی اسرائیل را بیش از هر تلگرام دیپلماتیکی بازسازی میکند.
برای قطر، این روزِ حساب است. سالها بازیای بدبینانه کرد: هم دانشگاههای آمریکایی را تأمین مالی کرد و هم جنبشهای تروریستی را. هم میزبان جام جهانی بود و هم میزبان حماس. آن بازی تمام شد. این حمله قطر را تحقیر میکند. محدودیتهای دیپلماسیِ دستهچکیاش را عریان میسازد. قطر اکنون باید انتخاب کند: یا عرضهکننده ایدئولوژی اسلامگرای رادیکال بماند یا به جامعه ملتها بپیوندد. امنیتش به این انتخاب بسته است.
با فرو نشستن دود بر فراز دوحه، شفافیت بر جای میماند. جنگ علیه حماس جنگی برای بقای اسرائیل است. اسرائیل باید در همه جبههها آن را بجنگد. در تونلهای غزه. در تالارهای دیپلماسی. و در پایتختهایی که به دشمنانش پناه میدهند. حمله دوحه فصل تازهای نبود. آغاز پایان بود.
