ابهام سازنده در انتخابات عراق
اگر در بیشتر کشورهای عربی ماندن بر قدرت به معنای ریاست تا پایان عمر است، در عراق چنین نیست؛ عراقیها کسی را که ناکارآمد و فاسد بدانند تنبیه میکنند.
مایکل روبین در حوزه ایران، ترکیه و شاخ آفریقا تخصص دارد. کارنامه او شامل دورهای بهعنوان مقام وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) است؛ همراه با تجربههای میدانی در ایران، یمن و عراق و نیز تعاملاتی با طالبان پیش از 9/11. آقای روبین در حوزه آموزش نظامی نیز فعالیت داشته و به یگانهای نیروی دریایی و تفنگداران دریایی ایالات متحده درباره منازعات منطقهای و تروریسم تدریس کرده است. آثار علمی او شامل چند اثر شاخص است؛ از جمله «Dancing with the Devil» (رقص با شیطان) و «Eternal Iran» (ایران ابدی). روبین مدرک دکتری و کارشناسی ارشد خود را در رشته تاریخ و مدرک کارشناسی خود را در رشته زیستشناسی از دانشگاه ییل دریافت کرده است.

عراقیها امروز برای انتخاب دولتی تازه پای صندوقهای رأی میروند؛ ششمین انتخابات پارلمانی این کشور در دو دهه گذشته. عراقیها در انتظار نتیجهاند؛ بسیاری با بدبینی و برخی با شوقی که یا از ایدئولوژی میآید یا از این امید که «واسطه» آنان، نفوذ و روابط، اگر خود را به سیاستمدار درست گره بزنند، بتواند کرسیای معتبر یا پرمنفعت در نظام اداری عراق برایشان دستوپا کند.
تنها چیزی که عراقیها بر سر آن اتفاق نظر دارند این است که نمیدانند از دل انتخابات چه کسی بیرون میآید. تعیین اینکه هر حزب چند کرسی میبرد فقط نخستین گام است. سپس رؤسای احزاب عراقی، برخی منتخب و بیشترشان پشتپرده، برای تشکیل ائتلافها دستبهکار میشوند و همزمان دولتی فراگیر شکل میدهند تا همه فرقهها و گروههای هویتی اصلی احساس کنند نمایندگی شدهاند. بر پایه سنت، نه قانون، ریاستجمهوری سهم کردهاست، ریاست پارلمان سهم عربهای سنی و نخستوزیری سهم عربهای شیعه.
هرچند آمریکاییها هنوز عراق را از دریچه تصمیم جنجالی رئیسجمهور جورج دبلیو بوش برای حمله به این کشور میبینند، عراق امروز کشوری دیگر است. شاید سهچهارم ساکنان این کشور پس از صدام حسین به دنیا آمدهاند یا خاطره واقعی از او ندارند؛ حتی خاطره اشغال به رهبری آمریکا هم رو به محو شدن است. سنیهای رمادی و فلوجه میپرسند تفنگداران دریایی آمریکا کی ممکن است بهعنوان گردشگر برگردند؛ خشونت و نفرتی که شورش با خود آورد، امروز برای الانبار همانقدر دور است که جنگ ویتنام برای ویتنامیها بود وقتی رئیسجمهور بیل کلینتون روابط را از نو برقرار کرد.
فرهنگ سیاسی عراق تغییر کرده است. کارزار انتخابات امروز ماهها پیش آغاز شد. یک نسل پیش، عراقیها از حرف زدن درباره سیاست یا نقد دولت صدام میترسیدند. طنز تلخ اینجاست که این ترس در کردستان عراق همچنان ادامه دارد؛ جایی که مسعود بارزانی، رهبر حزب دموکرات کردستان، و پسرانش مسرور و ویسی سبکی بعثی از رهبری را تحمیل کردهاند که برای اهل نقد میتواند به نابودی بینجامد، اگر نه زندان و مرگ. اما در بقیه عراق، نقد فراوان و زنده است.
اگر در بیشتر کشورهای عربی ماندن در قدرت هممعنای مادامالعمر بودن است، در عراق چنین نیست؛ عراقیها کسی را که ناکارآمد و فاسد بدانند تنبیه میکنند. نرخ ابقای نمایندگان در عراق کمتر از ۴۰ درصد است و پس از بسیاری از انتخابات به ۲۵ درصد نزدیک بوده است. در مقابل، نرخ ابقا در کنگره آمریکا به ۸۰ درصد نزدیک است و غالباً بیشتر. در نوامبر ۲۰۱۹، جوانان عراقی از عادل عبدالمهدی، نخستوزیر وقت، چنان به خشم آمدند که به خیابانها ریختند و در نهایت او را به کنارهگیری پیش از موعد واداشتند.
هرچند شبهنظامیان، چه شیعه و چه کرد، میکوشند اراده انتخاباتی را مخدوش کنند، نفوذشان محدود است، صرفاً چون هیچیک انحصار قدرت را در دست ندارد. اختلافات و شکافهای شخصی حتی میان گروههای طرفدار ایران هم فراوان است، بهویژه از آن رو که پولِ در میان بسیار کلان است. برخلاف باور بسیاری از ناظران آمریکایی، پول از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به سمت شبهنظامیان عراقی جاری نمیشود، بلکه در جهت معکوس حرکت میکند. عراق جایی است که سپاه پاسداران میکوشد پول درآورد. با برجهای بلند، زنجیرههای هتل خارجی، بزرگراهها و پلهایی که در سراسر کشور سر برمیآورند، نارضایتی نسبت به کسانی که مسیر ویژه دارند به نقطه جوش میرسد. وقتی نزاع بر سر قلمرو یا مناصب به خشونت کشیده میشود و بیگناهان بهعنوان تلفات جانبی کشته میشوند، تیراندازیهای باندهای تبهکار در شیکاگوی دهه ۱۹۳۰ را تصور کنید، آن خشم سفیدتاب میشود.
پرسش برای عراقیها این است که آیا نظام میتواند خشم آنان را در خود جا دهد. سازمان ملل و ال. پاول بریمر، مدیر پیشین «سازمان ائتلاف موقت»، انتخابات عراق را چنان طراحی کردند که از بنیان با آنچه در ایالات متحده برگزار میشود متفاوت باشد. نامزدهای متعدد رقابت میکنند و رؤسای انتخابنشده احزاب آنان را در فهرستهای حزبی میگنجانند. این وضع نظامی میسازد که در آن سیاستمداران بلندپرواز باید وفاداری ماشینهای حزبی را به دست آورند، غالباً با بزرگنمایی فرقهگرایی یا منافع قومی. هرچند عراق در گذر زمان حوزههای انتخاباتی خود را تعدیل کرده، رأیگیری سراسری که زمانی برای سهولت مدیریت انتخابات پذیرفته شده بود، دیگر وجود ندارد، واقعیت این است که سیاستمداران عراقی بیش از آنکه در پی راضی کردن رأیدهندگان باشند، در پی راضی نگه داشتن رهبران حزبیاند. دلالان فاسد قدرت که در برابر صندوق رأی پاسخگو نیستند، بیش از رأیدهندگان شکل دولت را تعیین میکنند.
هرچند گفتن اینکه هر انتخاباتی نقطه عطف است کلیشهای تکراری است، سرخوردگی از نظام و از نسل قدیم ممکن است در هفتهها و ماههای آینده به اوج برسد. محمد شیاع السودانی، نخستوزیر کنونی، ضعیف است. با آنکه در دوره او زندگی عراقیهای عادی بسیار بهتر شده، او بر نوعی توسعه زیرساختی نظارت کرده که آمریکاییها فقط وعدهاش را داده بودند، رسوایی شنود تلفنی در اوایل دورهاش زمینگیرش کرد. او در مقام خود ماند، نه چون از اتهامات تبرئه شد، بلکه چون هم رقیبان و هم قدرتهای بیرونی مانند جمهوری اسلامی ایران نخستوزیری ضعیف را به چهرهای قویتر که کمتر در برابر دستکاری تن بدهد ترجیح میدادند.
این ترجیحِ ضعف با انتخابات از میان نمیرود. نوری المالکی، نخستوزیر پیشین، دلال قدرتِ عربِ شیعه و یکی از فاسدترین رهبران سابق عراق، مصمم است تا زمانی که میتواند بازگشتی رقم بزند: او ۷۵ سال دارد و با سلسلهای از مشکلات سلامتی روبهرو بوده است. او که با ایستهای بازرسی و محافظان از مردم عادی جدا شده، بهتمامی درنمییابد عراق در بیست سالی که از نخستین رسیدنش به قدرت گذشته تا چه اندازه متفاوت شده است.
در واقع، هرچند المالکی سودای بازگشت به کاخ جمهوری را دارد، عطش او برای یک «هورای آخر» از پایان نسلی از رهبران پس از جنگ خبر میدهد. ایاد علاوی، ابراهیم الجعفری، المالکی، حیدر العبادی و عبدالمهدی همگی در دهه هفتاد یا هشتاد عمر خود هستند و سلامتشان بههم ریخته است. دیگر دلالان قدرت مانند هادی العامری، رئیس سازمان بدر، و مسعود بارزانی، رهبر حزب دموکرات کردستان، نیز چنیناند. بافل طالبانی، رهبر رقیب کرد، meanwhile، با پرسشهای علنی درباره ثبات روانیاش روبهروست؛ دوقطبی و افسردگی در خانواده مادریاش سابقه دارد.
این وضع یعنی افراد کمی پشت صحنه ماندهاند که شاید از تصفیه زمان جان سالم به در ببرند. قیس الخزعلی فقط ۵۱ سال دارد و نومیدانه میکوشد به سمت پذیرفتنیبودن، اگر نه آبرومندی، تغییر مسیر دهد؛ همان کاری که مقتدی الصدرِ ۵۲ ساله انجام داده است. همزمان با فروپاشی درونی طالبانیها، بارزانی میکوشد پسر ۵۶ سالهاش مسرور و نوه ۲۴ سالهاش آرین را قدرتمند کند.
با این همه، هر کدام زیر بار گذشته خود سنگینی میکنند. ایالات متحده زمانی الخزعلی را تروریست نامید. او میکوشد از انزوا بیرون بیاید، اما او و برادرش نمیتوانند به همین آسانی خود را از برچسب «تاجر فاسد» پاک کنند. الصدر میکوشد خود را در پوشش مبارزه با فساد عرضه کند، اما این کار دشوار است وقتی با بارزانی، شاید فاسدترین رهبر عراق، همپیمان میشود.
این پویشها و سرخوردگی از آنها مسئله بزرگتر را پررنگ میکند: با وجود همه کسانی که دموکراسی عراق را محکوم میکنند، چنین بحثها و ارزیابیهایی در هر کشور عربی دیگری به حکم زندان سنگین میانجامید؛ اما در عراق هر روز و در هر قهوهخانه، ساندویچی یا باشگاه اجتماعی کردی آشکارا جریان دارد. در عین حال، همین فضا در را به روی یک «اسب سیاه» هم باز میکند؛ برای مثال استانداری از بیرون بغداد. چنین عدمقطعیتی میتواند سالم باشد.
وقتی عربها از نمایندگی و مشروعیت سخن میگویند و دیپلماتهای بیرونی از دولت فراگیر حرف میزنند، منظورشان عراق است. شاید وقت آن رسیده باشد که آمریکاییها دست از خودزنی بر سر جنگی که بیش از دو دهه پیش رخ داد بردارند و بپذیرند که عراق جدید، خوب یا بد، به الگویی برای دموکراسی در منطقه تبدیل شده است.
