چرا اعراب در جنگها شکست میخورند
نکات کلیدی
- ارتشهای عربزبان در دوران مدرن عملکرد ضعیفی داشتهاند و مهمترین توضیح برای این امر ویژگیهای فرهنگی و اجتماعیای است که مانع از آن میشود اعراب نیرویی نظامی کارآمد پدید آورند.
- ارتشهای عرب اطلاعات را نزد خود احتکار میکنند، ابتکار عمل را دلسرد میکنند، از تفویض اختیار پرهیز میکنند و فاقد بدنه کارآمد درجهداری هستند، بهگونهای که یگانها از انسجام بیبهره میمانند و افسران از گرفتن تصمیمهای ابتدایی ناتواناند.
- حاکمان عمداً نیروهای خود را تکهتکه نگه میدارند و از فرماندهیهای مشترک و آموزش ترکیبی رستهها پرهیز میکنند، زیرا چنین یکپارچگیای رقابتهایی را که رژیمها را در برابر کودتا مصون نگه میدارد، تضعیف میکند.

ژنرال آمریکایی نورمن شوارتسکف (چپ) و سپهبد عراقی سلطان هاشم احمد پس از تسلیم رسمی عراق در برابر نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا در سال ۱۹۹۱ به یکدیگر ادای احترام میکنند.
ارتشهای عربزبان در دوران مدرن عموماً ناکارآمد بودهاند. نیروهای منظم مصر در دهه ۱۹۶۰ در برابر نیروهای نامنظم یمنی عملکرد ضعیفی داشتند. ۱ سوریها در میانه دهه ۱۹۷۰ تنها با بهکارگیری تسلیحات و شمار بسیار زیاد توانستند اراده خود را بر لبنان تحمیل کنند. ۲ عراقیها در دهه ۱۹۸۰ در برابر ارتش ایران که در تلاطم انقلابی از هم گسیخته بود بیکفایتی نشان دادند و نتوانستند در جنگی سهدههای بر کردها پیروز شوند. ۳ عملکرد نظامی عربها در هر دو سوی جنگ کویت در سال ۱۹۹۰ متوسط بود. ۴ و عربها تقریباً در همه رویاروییهای نظامی با اسرائیل عملکرد ضعیفی داشتهاند. چرا چنین کارنامهای اینقدر نامطلوب است؟ عوامل بسیاری در کار است، اقتصادی، ایدئولوژیک، فنی، اما شاید مهمترین آنها به فرهنگ و برخی ویژگیهای اجتماعی مربوط باشد که مانع از آن میشود عربها نیرویی نظامی کارآمد پدید آورند.
در نظامیگری این یک اصل بدیهی است که ارتش همانگونه میجنگد که تمرین میکند. از همین رو، به سالها مشاهده مستقیم خود از آموزش عربها تکیه میکنم تا درباره شیوه ورود آنان به نبرد نتیجهگیری کنم. برداشتهای زیر برآمده از تجربه شخصی من با نهادهای نظامی عرب در مقام وابسته نظامی آمریکا و افسر کمکهای امنیتی، افسر ناظر در نیروی «ترُوشال عمان اسکاوتس» (Trucial Oman Scouts) با افسران بریتانیایی (نیروی امنیتی امارات پیش از تأسیس امارات متحده عربی)، و نیز نزدیک به سی سال مطالعه درباره خاورمیانه است.
وارد کردن عامل فرهنگ در ارزیابیهای راهبردی سابقه خوبی ندارد، چون اغلب حاصل ترکیبی ناخوشایند از جهل، خیالپردازی و اسطورهسازی بوده است. برای نمونه، ارتش آمریکا در دهه ۱۹۳۰ خصلت ملی ژاپنی را فاقد ابتکار ارزیابی کرد و به نتیجهای بیپایه رسید که این کشور برای همیشه در فناوری عقب خواهد ماند. ۵ هیتلر ایالات متحده را جامعهای دورگه میدانست ۶ و در نتیجه اثر ورود آمریکا به جنگ را دستکم گرفت. همانطور که این نمونهها نشان میدهد، وقتی فرهنگ در محاسبه نقاط قوت و ضعف نسبی نیروهای متخاصم به حساب آورده میشود، معمولاً به برداشتهای بهشدت اغراقآمیز میانجامد، بهویژه آنجا که پای فهم این مسئله در میان است که چرا دولتهایی که برای جنگ آماده نیستند، سرشار از اعتمادبهنفس وارد نبرد میشوند. وسوسه این است که به دولت دشمن ویژگیهایی فرهنگی نسبت دهیم که برتری عددی یا تسلیحاتیاش را خنثی کند. یا برعکس، دشمن بالقوه را از منشور هنجارهای فرهنگی خود ببینیم. راهبردپردازان آمریکایی فرض کردند آستانه تحمل درد ویتنامیهای شمالی نزدیک به آستانه تحمل خودشان است و بمباران هوایی شمال آن را به زانو درخواهد آورد. ۷ تصور میشد صربها تنها تاب سه روز حمله هوایی را دارند. در عمل، هفتاد و هشت روز لازم شد.
بهویژه خطرناک است که بر پایه عملکرد گذشته، فرضهای سرسری درباره تواناییها در جنگ ساخته شود، زیرا جوامع تحول مییابند و خردهفرهنگ نظامی نیز همراه آنها. عملکرد اسفبار فرانسه در جنگ ۱۸۷۰ فرانسه و پروس، فرماندهی عالی آلمان را پیش از جنگ جهانی اول به ارزیابی بیش از حد خوشبینانهای کشاند. ۸ سرسختی و شجاعت سربازان فرانسوی در جنگ جهانی اول موجب شد همه، از وینستون چرچیل تا فرماندهی عالی آلمان، تواناییهای رزمی ارتش فرانسه را بهشدت بیش از اندازه برآورد کنند. ۹ ژنرالهای اسرائیلی، بر پایه عملکرد نگونبخت مصر در جنگ ۱۹۶۷، ارتش مصر در سال ۱۹۷۳ را دستکم گرفتند. ۱۰
تعریف دقیق فرهنگ دشوار است. فرهنگ مترادف نژاد یا هویت قومی یک فرد نیست. تاریخ جنگ، تلاش برای نسبتدادن ویژگیهای فرهنگی جزمی به افراد را به ریشخند میگیرد، چنانکه تاریخ نظامی امپراتوریهای عثمانی و روم نشان میدهد. در هر دو مورد، این آموزش، انضباط، روحیه جمعی و شور و شتاب بود که تفاوت را رقم زد، نه خاستگاه سربازان. ۱۱ برای مثال، لژیونهای بسیار منضبط و کارآمد روم از سراسر امپراتوری روم سربازگیری میشدند و ینیچریهای نخبه عثمانی (سربازان برده) مسیحیانی بودند که در کودکی به اجبار از بالکان گرفته میشدند.
با وجود این دشواریها، فرهنگ را باید به حساب آورد. در واقع، آگاهی از خطاهای پیشین باید امکان ارزیابی نقش عوامل فرهنگی در جنگ را فراهم کند. جان کیگان، مورخ برجسته جنگ، استدلال میکند که فرهنگ تعیینکنندهای اصلی در ماهیت جنگ است. کیگان در تقابل با شیوه متعارف جنگاوری اروپایی که آن را «رو در رو» مینامد، ارتشهای نخستین عرب در دوران اسلامی را استادان گریز، تأخیر و حرکت غیرمستقیم توصیف میکند. ۱۲ بررسی جنگاوری عرب در این قرن به این نتیجه میانجامد که عربها همچنان در جنگ شورشی یا جنگ سیاسی موفقترند ۱۳، همان چیزی که تی. ای. لارنس آن را «بردن جنگها بدون نبرد» نامید. ۱۴ حتی عبور بسیار ستایششده مصریها از سوئز در سال ۱۹۷۳ در هسته خود مستلزم یک طرح فریب استادانه بود. چهبسا این ویژگیهای بهظاهر دائمی برآمده از فرهنگی باشند که در روابط شخصی، ظرافت، غیرمستقیمگویی و پنهانکاری میپروراند. ۱۵
در همین راستا، کنت پولاک مطالعه جامع خود درباره کارآمدی نظامی عربها را با این نکته به پایان میبرد که «برخی الگوهای رفتاری که فرهنگ غالب عرب پرورش داده است، مهمترین عوامل مؤثر در کارآمدی محدود ارتشها و نیروهای هوایی عرب از ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۱ بودند.» ۱۶ این ویژگیها شامل تمرکز بیش از حد، دلسردکردن ابتکار عمل، فقدان انعطافپذیری، دستکاری اطلاعات و تضعیف رهبری در سطح افسران جزء بود.
رگبار انتقادها از مفهوم «برخورد تمدنها»ی ساموئل هانتینگتون ۱۷ به هیچ وجه از نکته حیاتی او نمیکاهد، اینکه هرچند دستهبندی مردمان بر پایه دین و فرهنگ، بهجای تقسیمبندیهای سیاسی یا اقتصادی، آزردهخاطرکننده دانشگاهیانی است که جهانی تعریفشده بر پایه طبقه، نژاد و جنسیت را تبلیغ میکنند، اما یک واقعیت است، واقعیتی که ارتباطات مدرن از آن نکاسته است.
اما چگونه میتوان مطالعه فرهنگ را در آموزش نظامی گنجاند؟ در حال حاضر، فرهنگ تقریباً هیچ نقشی ندارد. پل م. بلبوتوفسکی (Paul M. Belbutowski)، پژوهشگر و عضو پیشین نیروی دلتای آمریکا، نقصی را در نظام آموزش نظامی خود ما بهاختصار چنین بیان کرده است: «فرهنگ، که از هر آنچه مبهم و ناملموس است تشکیل شده، عموماً جز در سطحیترین حد در برنامهریزی راهبردی گنجانده نمیشود.» ۱۸ و با این همه، دقیقاً «هر آنچه مبهم و ناملموس است» تعریفکننده درگیریهای کمشدت است. کمونیستهای ویتنامی آن جنگی را نجنگیدند که ایالات متحده برایش آموزش دیده بود و چچنها و افغانها نیز آن جنگی را نجنگیدند که روسها خود را برایش آماده کرده بودند. این امر چیزی بهمراتب فراتر از صرفاً بازسازی تسلیحات و بازآموزی سربازان را میطلبد. مستلزم درک اسطورهشناسی فرهنگی دشمن، تاریخ او، نگرش او به زمان و مانند آن است و این سرمایهگذاری اساسیتری از نظر زمان و پول میخواهد تا آنچه یک سازمان بوروکراتیک احتمالاً اجازهاش را بدهد.
با آگاهی از اینکه در میدان مینِ خطاهای گذشته و حساسیتهای فرهنگی امروز گام برمیدارم، ارزیابیهایی درباره نقش فرهنگ در آموزش نظامی افسران عربزبان ارائه میکنم. خود را عمدتاً به آموزش محدود میکنم، به دو دلیل. نخست اینکه من آموزشهای بسیاری را مشاهده کردهام اما تنها یک عملیات رزمی را، ارتش اردن علیه سازمان آزادیبخش فلسطین در سال ۱۹۷۰. دوم اینکه ارتشها همانگونه میجنگند که تمرین میکنند. سربازان با عادتها، سیاستها و رویههای زمان صلح شرطی میشوند. آنان دستخوش دگردیسی ناگهانیای نمیشوند که غیرنظامیانِ یونیفرمپوش را به جنگاور بدل کند. ژنرال جرج پاتن از بازگفتن این داستان درباره ژولیوس سزار لذت میبرد که «در زمستان... چنان لژیونهایش را در هر آنچه شایسته سرباز است آموزش میداد و چنان آنان را به انجام درست وظایفشان خو میداد که وقتی در بهار آنان را به نبرد با گلها میفرستاد، نیازی به صدور فرمان نبود، زیرا آنان میدانستند چه باید بکنند و چگونه.» ۱۹
در هر جامعهای اطلاعات وسیلهای برای امرار معاش یا اعمال قدرت است، اما اعراب اطلاعات را نزد خود نگه میدارند و بهویژه سخت به آن چنگ میزنند. مربیان آمریکایی در طول سالها بارها از این واقعیت شگفتزده شدهاند که اطلاعاتی که به افراد کلیدی داده میشود چندان فراتر از آنان نمیرود. یک تکنسین عرب که انجام یک رویه پیچیده را فراگرفته است میداند تا زمانی که تنها فرد واجد آن دانش در یگان باشد، بیجایگزین است. بهمحض آنکه آن را در اختیار دیگران بگذارد، دیگر تنها سرچشمه دانش نیست و قدرتش رنگ میبازد. همین توضیح میدهد چرا احتکار دفترچههای راهنما، کتابها، جزوههای آموزشی و دیگر متون آموزشی یا لجستیکی امری رایج است. یک بار، یک تیم آموزشی سیار آمریکایی که در مصر با یگانهای زرهی کار میکرد، سرانجام دفترچههای راهنمای کاربران را دریافت کرد که با زحمت فراوان به عربی ترجمه شده بود. مربیان آمریکایی دفترچههای تازهچاپ را یکراست به محوطه تانکها بردند و میان خدمه تانکها توزیع کردند. درست پشت سر آنان، فرمانده گروهان، فارغالتحصیل مدرسه زرهی فورت ناکس و دورههای تخصصی مدرسه مهمات در میدان آزمایش آبردین، دفترچهها را از خدمه جمع کرد. وقتی از او پرسیدند چرا چنین کرده، فرمانده گفت دادن آنها به رانندگان بیفایده است چون سربازها خواندن بلد نیستند. در واقع، او نمیخواست سربازان منبع دانش مستقلی داشته باشند. تنها کسی بودن که میتواند ابزار کنترل آتش را توضیح دهد یا تنظیم محور لوله سلاحهای توپخانه را انجام دهد، اعتبار و توجه میآورد. از منظر نظامی این یعنی آموزش متقابل بسیار اندکی انجام میشود و برای مثال، در یک خدمه تانک، توپچیها، خرجگذارها و رانندگان ممکن است در کار خود ماهر باشند اما آماده نیستند جای یک نفرِ از دسترفته را پُر کنند. نفهمیدن کار یکدیگر نیز مانع از عملکرد روان خدمه میشود. در سطح بالاتر این یعنی هیچ عمقی در مهارت فنی وجود ندارد.
آموزش معمولاً بیخلاقیت، قالبی و بیچالش است. از آنجا که نظام آموزشی عرب بر حفظ طوطیوار استوار است، افسران توانایی شگفتانگیزی در سپردن حجم عظیمی از دانش به حافظه دارند. نظام یادگیری عمدتاً از سخنرانیهای یکسویه از بالا تشکیل شده است، با دانشجویانی که یادداشتهای مفصل برمیدارند و سپس از آنچه به آنان گفته شده امتحان میدهند. (این امر برای مدرسان خارجی نیز پیامدهای جالبی دارد. برای مثال، اگر مدرس ناچار شود به کتاب رجوع کند، اعتبارش کاهش مییابد.) تأکید بر حفظ کردن بهایی دارد و آن کاهش توانایی استدلال یا تحلیل بر پایه اصول کلی است. اندیشیدن خارج از چارچوب تشویق نمیشود. انجام آن در ملأ عام میتواند به حرفه فرد آسیب بزند. نه مدرسان به چالش کشیده میشوند و نه در نهایت دانشجویان.
رقابت رو در رو میان افراد عموماً پرهیز میشود، دستکم بهطور آشکار، چون به معنای آن است که کسی میبرد و کس دیگری میبازد و بازنده تحقیر میشود. این تابو وقتی کلاسی شامل درجههای مختلف باشد اهمیت ویژهای مییابد. تحصیل تا حد زیادی بهعنوان موضوعی مربوط به اعتبار شخصی دنبال میشود. از این رو، عربها در مدارس نظامی آمریکا تلاش میکنند مطمئن شوند عضو بالارتبه، بر حسب جایگاه نظامی یا طبقه اجتماعی، بالاترین نمره کلاس را کسب کند. این امر اغلب به «جوابها را به هم رساندن» در کلاس میانجامد، غالباً به شکلی کاملاً آشکار، یا با پنهانکردن نمرههای بالاتر از نمره مافوق توسط افسران جزء.
مدرسان نظامی آمریکایی که با دانشجویان خاورمیانهای سر و کار دارند میآموزند پیش از طرح هر پرسشی از یک دانشجو در فضای کلاس، بهویژه اگر افسر باشد، مطمئن شوند آن دانشجو پاسخ درست را میداند. اگر این اطمینان حاصل نشود، افسر احساس خواهد کرد برایش دامی برای تحقیر علنی چیدهاند. افزون بر این، در فضای اغلب پارانوئید فرهنگ سیاسی عرب، او باور خواهد کرد این دام عمدی بوده است. آنگاه این دانشجو به دشمن مدرس بدل میشود و همکلاسیهایش نگران میشوند که مبادا آنان نیز برای تحقیر انتخاب شوند و یادگیری ناممکن میشود.
افسران جزء عرب در جنبههای فنی سلاحهایشان و دانش تاکتیکی بهخوبی آموزش دیدهاند، اما نه در رهبری، موضوعی که به آن توجه اندکی میشود. برای مثال، چنانکه ژنرال سعد الشاذلی، رئیس ستاد ارتش مصر، در ارزیابی خود از ارتشی که پیش از جنگ ۱۹۷۳ به ارث برده بود اشاره کرد، آنان آموزش ندیده بودند که ابتکار عمل را در دست بگیرند یا داوطلبانه مفاهیم بدیع یا ایدههای تازه ارائه دهند. ۲۰ در واقع، رهبری شاید بزرگترین نقطه ضعف نظامهای آموزشی عرب باشد. این مشکل از دو عامل اصلی ناشی میشود، نظام طبقاتی بهشدت تشدیدشدهای که حالوهوای نظام کاستی دارد و فقدان برنامهای برای پرورش درجهداران.
بیشتر افسران عرب با سربازان وظیفه مانند موجوداتی فروتر از انسان رفتار میکنند. روزی در مصر، هنگامی که باد ذرات گزنده شن را از صحرا در جریان یک نمایش برای میهمانان بلندپایه آمریکایی میآورد، شاهد بودم که دستهای از سربازان وارد شدند و در یک صف ایستادند تا جلوی آمریکاییها سپر شوند و آنها را از باد و شن حفظ کنند. به بیان دیگر، سربازان مصری گاه چیزی بیش از یک بادشکن به کار گرفته نمیشوند. ایده مراقبت از سربازان خود تنها در نخبهترین یگانهای ارتش مصر دیده میشود. در یک آخر هفته معمولی، افسران یگانهای مستقر در بیرون قاهره سوار خودروهایشان میشوند و به سوی خانههایشان میرانند و سربازان را به حال خود رها میکنند تا با پیادهروی در صحرا تا یک بزرگراه و متوقفکردن اتوبوسها یا کامیونها خود را به شبکه راهآهن قاهره برسانند. پادگانها هیچ امکانات رفاهی برای سربازان ندارند. همین وضعیت، با درجات گوناگون، در دیگر کشورهای عربزبان نیز وجود دارد، در اردن کمتر و در عراق و سوریه حتی بیشتر.
سربازان وظیفه جوان که بخش عمده ارتش مصر را تشکیل میدهند به دلیلی موجه از خدمت نظامی متنفرند و برای فرار از آن تقریباً دست به هر کاری میزنند، از جمله ناقصکردن عضوی از بدن خود. در سوریه ثروتمندان معافیت میخرند یا در صورت ناکامی، به سازمانهای غیررزمی منتقل میشوند. چنانکه یک جوان سوری به من گفت، مهارتهای موسیقاییاش حاصل انتصاب او به یک دسته موسیقی ارتش سوریه بود که در آنجا نواختن یک ساز را آموخت. بهطور کلی، ارتشهای هلال حاصلخیز انضباط را با ترس برقرار میکنند. در کشورهایی که نظام قبیلهای هنوز برقرار است، مانند عربستان سعودی، برابریخواهی ذاتی جامعه از نقش ترس بهعنوان انگیزه اصلی میکاهد و از این رو فقدان عمومی انضباط فراگیر است. ۲۱
شکاف اجتماعی و حرفهای میان افسران و سربازان در همه ارتشها وجود دارد، اما در ایالات متحده و دیگر نیروهای غربی، بدنه درجهداران (NCO) این شکاف را پُر میکند. در واقع، وجود یک بدنه حرفهای درجهداران برای آنکه ارتش آمریکا در بهترین وضعیت خود کار کند حیاتی بوده است. درجهداران بهعنوان مربیان اصلی در یک ارتش حرفهای، برای برنامههای آموزشی و برای حس روحیه جمعی سربازان نسبت به یگان نقشی تعیینکننده دارند. بیشتر جهان عرب یا بدنه درجهداری ندارد یا این بدنه ناکارآمد است و این کارآمدی ارتش را بهشدت فلج میکند. جز در موارد استثنایی، درجهداران در همان رده پایین سربازان وظیفه قرار میگیرند و بنابراین پلی میان سربازان و افسران نیستند. افسران آموزش میدهند اما شکاف اجتماعی گسترده میان سرباز و افسر، فرایند یادگیری را سطحی، تشریفاتی و بیاثر میکند. جنبههای نمایشی آموزش اغلب غایب است، زیرا افسران حاضر نیستند دستشان را کثیف کنند و ترجیح میدهند وجوه عملیتر موضوع را نادیده بگیرند، چرا که آن را فروتر از جایگاه اجتماعی خود میدانند. نمونهای چشمگیر از این امر در جنگ خلیج فارس رخ داد، آنگاه که توفان شدیدی چادرهای افسران اسیر عراقی را فرو ریخت. آنان سه روز در باد و باران ماندند بهجای آنکه اسیران سربازِ اردوگاهی در همان نزدیکی ببینند که دارند با دست کار میکنند.
هزینه نظامیِ این وضعیت بسیار بالاست. بدون انسجامی که درجهداران ایجاد میکنند، یگانها زیر فشار نبرد میل به ازهمپاشیدن دارند. علت اصلی این است که سربازان وظیفه اساساً به افسران خود اعتماد ندارند. همین که افسران محوطههای آموزشی را ترک میکنند، آموزش از هم میپاشد و سربازان کمکم پراکنده میشوند. یک افسر مصری یکبار برایم توضیح داد که شکست فاجعهبار ارتش مصر در ۱۹۶۷ از فقدان انسجام درون یگانها ناشی میشد. او گفت این وضعیت در ۱۹۷۳ فقط اندکی بهتر شده بود. اسیران عراقی در سال ۱۹۹۱ ترس و خصومتی چشمگیر نسبت به افسران خود نشان میدادند.
تصمیمها در بالا گرفته و از همان بالا ابلاغ میشوند و ارتباط افقی بسیار اندک است. این امر به نظامی بهشدت متمرکز میانجامد که در آن اختیار تقریباً هرگز تفویض نمیشود. بهندرت پیش میآید افسری بهتنهایی تصمیمی حیاتی بگیرد. در عوض مسیر امن را ترجیح میدهد، یعنی بهعنوان فردی پرکار، باهوش، وفادار و مطیع شناخته شود. جلب توجه در مقام نوآور یا کسی که مستعد تصمیمگیریهای یکجانبه است، نسخه دردسر است. همانند زندگی غیرنظامی، تبعیت از جمع هنجار غالب جامعه است. میخی که سر برافرازد، کوبیده میشود. دستورها و اطلاعات از بالا به پایین جریان مییابند و قرار نیست به هیچ شکلی بازتفسیر، اصلاح یا دگرگون شوند.
مربیان آمریکایی غالباً برای گرفتن یک تصمیم از همتای خود دچار سرخوردگی میشوند، بیآنکه متوجه باشند افسر عرب اختیار تصمیمگیری ندارد؛ سرخوردگیای که با بیمیلیِ قابلدرک آن افسر به اعتراف به نداشتن چنین اختیاری تشدید میشود. این نویسنده بارها دیده است تصمیمهایی که میتوانست در سطح گردان گرفته شود، درباره موضوعاتی مثل زمان و محل تشکیل کلاسها، نیازمند تأیید وزارت دفاع بوده است. مجموعه این تجربهها مربیان آمریکایی را به یک قاعده سرانگشتی رسانده است: یک گروهبان یکم در ارتش آمریکا به اندازه یک سرهنگ در ارتشهای عربی اختیار دارد. روشهای آموزش و محتوای دروس را مقامات بالاتر دیکته میکنند. فرماندهان یگانها در این امور حرف چندانی برای گفتن ندارند. سیاستزده بودن ارتشهای عربی یعنی عوامل سیاسی وزن سنگینی دارند و اغلب بر ملاحظات نظامی غلبه میکنند. افسرانِ دارای ابتکار عمل و گرایش به اقدام یکجانبه برای رژیم تهدید به شمار میروند. این را نه فقط در سطح راهبرد ملی، بلکه در هر جنبه عملیات و آموزش نظامی میتوان دید. اگر ارتشهای عربی در آمادگی برای جنگ ۱۹۷۳ با اسرائیل سیاستزدگی کمتر و حرفهایگری بیشتری پیدا کردند،۲۲ همین که جنگ تمام شد، عادتهای کهنه برگشت. اکنون یک نهاد نظامیِ هرچه دیوانسالارتر هم به این معادله اضافه شده است. یک کهنهکارِ جنگهای قلمروی پنتاگون وقتی با رقابتهایی روبهرو شود که در ستادهای نظامی عربی وجود دارد، خود را در حد یک کودک کودکستانی خواهد دید.
پذیرفتن مسئولیتِ یک سیاست، عملیات، وضعیت یا برنامه آموزشی بهندرت رخ میدهد. مربیان آمریکایی وقتی بارها با افسران عربی روبهرو میشوند که تقصیر عملیات یا برنامههای ناموفق را به گردن تجهیزات آمریکایی یا منبعی بیرونی دیگر میاندازند، میتوانند این وضعیت را بسیار آزاردهنده بیابند. نرخ بالای تجهیزات آمریکاییِ ازکارافتاده به «کمبود قطعات یدکی» نسبت داده میشود. در اینجا انگشت اتهام بهسوی نظام تدارکاتیِ بیپاسخ آمریکا نشانه میرود، با وجود آنکه مربیان آمریکایی میتوانند مستند کنند محمولههای فراوان وارد کشور شده و در یک نظام تدارکاتیِ معیوب ناپدید شدهاند. (چنین انتقادی هرگز گزنده یا شخصی نبود و غالباً آنقدر غیرمستقیم و مؤدبانه مطرح میشد که تازه پس از جلسه، اشارههای کنایی فهمیده میشد.) این الزام حتی در عالیترین سطوح هم عمل میکند. در جریان جنگ کویت، نیروهای عراقی شهر خفجی در شمالشرقی عربستان سعودی را، پس از آنکه سعودیها آنجا را تخلیه کردند، تصرف کردند. ژنرال خالد بن سلطان، فرمانده نیروی زمینی سعودی، از ژنرال نورمن شوارتسکف نامهای خواست که در آن ذکر شده باشد این ژنرال آمریکایی بوده که دستور تخلیه شهر سعودی را صادر کرده است.۲۳ ژنرال بن سلطان نیز در روایت خود از نبرد خفجی، مطابق انتظار، آمریکاییها را مقصر اشغال شهر به دست عراقیها میداند.۲۴ در واقع مشکل این بود که نیروهای سبک سعودی در منطقه میدان نبرد را ترک کردند.۲۵ سعودیها واقعاً از نظر قدرت آتش و شمار نفرات در برابر یگان عراقیِ در حال نزدیک شدن به خفجی در مضیقه بودند، اما غرور سعودی اقتضا میکرد تقصیر گردن خارجیها انداخته شود.
در زمینه تجهیزات، شکاف فرهنگی عظیمی میان نظامهای نگهداری و تدارکات آمریکا و کشورهای عربی وجود دارد. دشواریهای اعراب با تجهیزات آمریکایی، برخلاف تصور سادهانگارانهای که گاه گفته میشود «اعراب نگهداری نمیکنند»، مسئلهای بسیار عمیقتر است. مفهوم آمریکاییِ «سامانه تسلیحاتی» بهسادگی منتقل نمیشود. سامانه تسلیحاتی مجموعهای از رویهها، سیاستها و حتی یک فلسفه خاصِ نگهداری و تدارکات را با خود میآورد که همگی بر فرهنگ آمریکایی استوار است. این فرهنگ از سطح معینی از آموزش، حس مسئولیت در یگانهای کوچک، تخصیص ابزار و دکترین انتظار دارد. ابزارهایی که در آمریکا به یک گردان (یگانی با حدود ۶۰۰ تا ۸۰۰ نفر) تخصیص داده میشود، در ارتشهای عربی به احتمال زیاد در سطحی بسیار بالاتر، احتمالاً دو یا سه رده بالاتر، پیدا میشود. تخصص، ابتکار عمل و مهمتر از همه اعتمادی که تفویض مسئولیت به ردههای پایینتر نشان میدهد، کمیاب است. تجهیزات آمریکایی و نگهداری از آن بر مفهوم تعمیر در پایینترین سطح بنا شده و بنابراین به تفویض اختیار نیاز دارد. فرمانده یگان، بیآنکه ابزار، قطعات یدکی یا تخصص لازم برای سرپا نگه داشتن تجهیزات را داشته باشد و در عین حال از رساندن خبر بد به مافوق اکراه داشته باشد، به دنبال سپر بلا میگردد. همه اینها توضیح میدهد چرا بارها در مصر شنیدم تسلیحات آمریکایی «بیش از حد ظریف» است.
کار بسیاری از تیمهای بررسی آمریکایی را در این کشورها دیدهام. در همه موارد، میزبانان میکوشند ضرورت خرید مدرنترین تجهیزات نظامی را جا بیندازند و هر کاری میکنند تا موضوعات نگهداری، تدارکات و آموزش مطرح نشود. آنقدر ابهام ایجاد میکنند و گمراه میسازند که تیمهای آمریکایی، هر قدر هم مأموریت خود را جدی بگیرند، کمک کردن را تقریباً ناممکن مییابند. بهطور کلیتر، بیمیلی اعراب به صراحت درباره کاستیهای آموزشی، کار مشاوران خارجی را برای پشتیبانی درست از آموزش یا ارزیابی نیازهای آموزشی بسیار دشوار میکند.
فقدان همکاری بیش از هر جا در ناکامی همه ارتشهای عربی در «عملیات مشترکِ رستهها» آشکار است. برای نمونه، یک گروهان پیاده از ارتش منظم اردن، نفر به نفر، به خوبی گروهان مشابهی در ارتش اسرائیل است. اما در سطح گردان، هماهنگی لازم برای عملیات مشترکِ رستهها، همراه با پشتیبانی توپخانه، هوایی و تدارکاتی، اساساً وجود ندارد. در واقع هرچه رده بالاتر باشد، شکاف بیشتر میشود. علت این وضع، کمبودن تمرینهای عملیات مشترکِ رستههاست. هر وقت هم چنین تمرینهایی انجام میشود، هدفش تحتتأثیر قرار دادن بازدیدکنندگان است، نه آموزش واقعی. (و موفق هم میشود. این نمایشها معمولاً با شور کمنظیر و توان نمایشی قابل توجه اجرا میشوند.)
این مشکل از سه عامل اصلی ناشی میشود. نخست، بیاعتمادی شناختهشده اعراب به هر کس بیرون از خانواده خود، بر عملیات تهاجمی اثر منفی میگذارد.۲۶ استثناهای این الگو محدود به یگانهای ویژه است، که در سراسر جهان عرب وظیفهای یکسان دارند: حفاظت از رژیم، نه از کشور. در فرهنگی که تقریباً هر عرصهای از کوشش انسانی، از جمله روابط تجاری و اجتماعی، بر ساختار خانواده بنا شده است، همین جهتگیری در ارتش هم وجود دارد، بهویژه زیر فشار نبرد. اقدام تهاجمی، اساساً، از آتش و مانور تشکیل میشود. عنصر مانور باید مطمئن باشد یگانها یا سلاحهای پشتیبان، آتش پوششی فراهم میکنند. اگر به این پشتیبانی اعتماد نباشد، حرکت دادن نیروها به جلو علیه مدافعانِ مستقر در سنگر تنها با جلو افتادن افسران و رهبری از خط مقدم ممکن است. این چیزی نیست که ویژگی رهبری عربی بوده باشد.
دوم، نظام پیچیده و موزاییکیِ مردمان، مشکلات بیشتری برای آموزش ایجاد میکند، زیرا حاکمان خاورمیانه از وفاداریهای فرقهای و قبیلهای برای حفظ قدرت استفاده میکنند. اقلیت ‘Alawi سوریه را کنترل میکند، East Bankers اردن را، Sunnis عراق را، و Nejdis عربستان سعودی را. این وضعیت پیامدهای مستقیمی برای ارتش دارد، جایی که ملاحظات فرقهای بر انتصابها و ترفیعها اثر میگذارد. برخی اقلیتها (مثل Circassians در اردن یا Druze در سوریه) رفاه و آینده خود را به نخبگان حاکم گره میزنند و نقشهای حفاظتی مهمی بر عهده میگیرند. برخی دیگر (مثل Shi’a در عراق) از کادر افسری کنار گذاشته میشوند. در هر صورت، انتصاب افسران بر مبنای ملاحظات فرقهای، انتصاب بر اساس شایستگی را تضعیف میکند.
همین بیاعتمادی در سطح میاندولتی هم عمل میکند. آنجا ارتشهای عربی اعتماد بسیار اندکی به یکدیگر دارند و دلیلش هم روشن است. دروغ آشکاری که Gamal Abdel Nasser در ژوئن ۱۹۶۷ به King Husayn گفت تا او را وارد جنگ علیه اسرائیل کند، نمونه کلاسیک فریب بود. او گفت نیروی هوایی مصر بر فراز تلآویو است، در حالی که بیشتر هواپیماهایش نابود شده بودند.۲۷ رویکرد دور از صداقت Sadat در قبال سوریها برای ترغیب آنان به ورود به جنگ در اکتبر ۱۹۷۳ نمونه دیگری بود. او به آنان گفت مصریها در پی «جنگ تمامعیار» هستند. این فریب شامل استفاده از مجموعه دوم طرحهای عملیاتی هم میشد که فقط برای چشم سوریها تهیه شده بود.۲۸ با چنین پیشینهای، عجیب نیست که آموزش متقابل یا مشترک میان ارتشهای عربی بسیار اندک است و رزمایشهای فرماندهی نیز بسیار کم. برای نمونه، در جنگ ۱۹۶۷ حتی یک افسر رابط اردنی در مصر مستقر نبود و اردنیها هم اطلاعات را نزد خود نگه میداشتند و در اختیار فرماندهی مصر نمیگذاشتند.۲۹
سوم، حاکمان خاورمیانه بهطور معمول برای حفظ اقتدار خود به فنون موازنه قوا متکیاند.۳۰ آنان از سازمانهای رقیب، نهادهای موازی و ساختارهای قهریِ وابسته به هوس حاکم استفاده میکنند. این امر شکلگیری هر نوع پایگاه قدرت شخصی را دشوار، اگر نگوییم ناممکن، میسازد و رهبری را نگران و بیتعادل نگه میدارد، بهطوری که هرگز از مسیر شغلی یا موقعیت اجتماعی خود مطمئن نیست. همین منطق در درون ارتش هم برقرار است. تصور یک رئیس ستاد مشترکِ قدرتمند ناممکن است.
فرماندهیهای مشترک سازههایی کاغذیاند که کارکرد واقعی چندانی ندارند. رهبران با احتیاط فراوان به فرماندهیهای مشترک، رزمایشهای مشترک، عملیات مشترکِ رستهها و ستادهای یکپارچه نگاه میکنند، زیرا برای همه ارتشهای عربی وضعیتی دولبه است. یک لبه به سوی دشمن بیرونی اشاره دارد و لبه دیگر به سوی پایتخت. نیروهای زمینی همزمان هم نیروی حفظ رژیماند و هم تهدیدی برای آن. هیچ حاکم عربی اجازه نمیدهد عملیات یا آموزش ترکیبی به روندی عادی و روزمره تبدیل شود. بهانه معمول هزینه مالی است، اما با توجه به خریدهای مکررِ تجهیزاتی که از عهده هزینه نگهداریشان برنمیآیند، این توجیه قانعکننده نیست. در واقع، رزمایشهای ترکیبی و ستادهای مشترک آشنایی ایجاد میکند، رقابتها را نرم میکند، سوءظنها را کاهش میدهد و سازمانهای پراکنده و رقیبی را که به حاکمان امکان میدهد رقبا را علیه یکدیگر به کار گیرند، از میان برمیدارد. این وضعیت در عربستان سعودی بهروشنی دیده میشود. آنجا نیروهای زمینی و هوانوردی زیر نظر وزیر دفاع، Prince Sultan، قرار دارند، در حالی که National Guard زیر نظر Prince Abdullah است، که deputy prime minister و crown prince است. در مصر، Central Security Forces موازنهگر ارتش است. در عراق و سوریه، Republican Guard نقش موازنهگر را دارد.
سیاستمداران عملاً برای حفظ تکهتکه بودن ساختار، مانع ایجاد میکنند. برای نمونه، گرفتن هواپیما از نیروی هوایی برای آموزش چتربازی ارتش، چه در قالب رزمایش مشترک و چه به شکل یک درخواست اداری ساده برای پشتیبانی آموزشی، معمولاً باید با هماهنگی رؤسای نیروها در وزارت دفاع انجام شود. اگر تعداد زیادی هواپیما در میان باشد، این کار احتمالاً نیازمند تأیید رئیسجمهور است. کودتاهای نظامی شاید دیگر مد روز نباشد، اما ترس از آن همچنان قوی است. هر رزمایش بزرگمقیاس نیروهای زمینی برای دولت موضوعی حساس است و از نزدیک زیر نظر گرفته میشود، بهویژه اگر مهمات جنگی استفاده شود. در عربستان سعودی، نظام پیچیدهای از مجوزها که باید از فرماندهان نظامی مناطق و استانداران گرفته شود، و هر کدام هم مجاری فرماندهی متفاوتی دارند، برای گرفتن اجازه حرکت ستونهای جادهای، دریافت مهمات و برگزاری رزمایشها، باعث میشود برای موفقیت یک کودتا به حجم عظیمی از توطئهگران وفادار نیاز باشد. رژیمهای عربی یاد گرفتهاند چگونه در برابر کودتا مصون شوند.
رژیمهای عربی تقریباً هر چیزی را که رنگوبوی نظامی داشته باشد، طبقهبندی میکنند. اطلاعاتی که ارتش آمریکا به طور معمول منتشر میکند، درباره ترفیعها، انتقالها، نام فرماندهان یگانها و نامگذاری یگانها، در کشورهای عربزبان فوقسری است. البته این کار ساختن یک آرایش رزم دقیق را برای دشمن دشوارتر میکند، اما همزمان به ماهیت تفرقهافکن و بخشبندیشده نیروهای نظامی هم دامن میزند. وسواس امنیتی میتواند به حد مضحک برسد. پیش از جنگ ۱۹۷۳، Sadat با شگفتی فهمید تا دو هفته پس از تاریخی که دستور داده بود نیروهای مسلح آماده جنگ باشند، وزیر جنگ او، General Muhammad Sadiq، نتوانسته بود این دستور را به ستاد بلافصل خود اطلاع دهد. Sadat از خود میپرسید: آیا باید جنگ را از همان کسانی پنهان کرد که قرار است آن را بجنگند؟۳۱ میتوان انتظار داشت همتای عرب یا تماس کلیدی شما بدون هشدار و بیهیچ توضیحی درباره غیبت ناگهانیاش تغییر کند. ممکن است این تغییر صرفاً یک انتقال به چند اتاق آنطرفتر باشد، اما این ابهام برای خارجیها سناریوهای هولناک میسازد. سناریوهایی که ممکن است واقعی هم باشند. و بهتر است زیاد پرسوجو نکنید، زیرا مشاوران یا مربیانی که بیش از حد کنجکاو به نظر برسند ممکن است دسترسیشان به اطلاعات یا تأسیسات نظامیِ کشور میزبان محدود شود.
رابطه فرضیِ نزدیک آمریکا و اسرائیل، که تصور میشود در همه سطوح فعال است، این گرایش به پنهانکاری را تشدید و پیچیدهتر میکند. اعراب باور دارند پیشپاافتادهترین جزئیات مربوط به آنان بهنوعی از طریق یک خط تلفن سری به موساد منتقل میشود. همین توضیح میدهد چرا احتمال دارد از یک مشاور آمریکایی که کنار نیروهای عرب خدمت میکند، زود و مکرر درباره نظرش در مورد «مسئله فلسطین» بپرسند و سپس او را در معرض تکگوییهایی درباره سلطه فرضی یهودیان بر ایالات متحده قرار دهند.
در زمینه تدابیر ایمنی، نوعی سهلانگاری عمومی دیده میشود، بیاحتیاطیِ آشکار و بیاعتنایی به سوانح آموزشی، که بسیاری از آنها با حداقل تلاش قابل پیشگیری بود. در نگاه آمریکاییهایی که (شاید بیش از حد) ایمنیمحورند، جوامع عربی نسبت به تلفات بیتفاوت مینمایند و رویکردی ظاهراً بیخیال به ایمنی آموزش دارند. برای این وضعیت توضیحهای متعددی وجود دارد. برخی به جبرباوری ذاتی در اسلام اشاره میکنند.۳۲ و بیگمان هر کس زمان زیادی را در تاکسیهای عربی گذرانده باشد به آن نظریه اعتبار میدهد، اما شاید دلیل کمتر مذهبی و بیشتر حاصل فرهنگ سیاسی باشد. چنانکه هر کهنهسربازی میداند، در نظامیگری این یک اصل بدیهی است که روحیه یک یگان را رأس هرم تعیین میکند، یا همانطور که آن گفته قدیمی میگوید، یگانها همان کارهایی را خوب انجام میدهند که رئیس به آنها اهمیت میدهد. وقتی رهبری سیاسیِ بالادست کوچکترین نگرانیای برای رفاه سربازان خود نشان نمیدهد، این نگرشها در ردهها به پایین سرریز میشود. نمونه روشن آن خیانت به نیروهای سوریِ در حال جنگ با اسرائیل در جولان در سال ۱۹۶۷ بود: دولت سوریه پس از آنکه یگانهای ویژه خود را عقب کشید، آگاهانه دروغی را پخش کرد مبنی بر اینکه نیروهای اسرائیلی شهر Kuneitra را گرفتهاند. اگر این خبر درست میبود، اسرائیلیها پشت سر ارتش عمدتاً وظیفهایِ سوریه قرار میگرفتند که هنوز در موضع خود بود. رهبری سوریه این کار را برای فشار بر قدرتهای بزرگ جهت تحمیل آتشبس انجام داد، هرچند نتیجهاش وحشت نیروهای سوری و از دست رفتن Golan Heights شد.۳۳
اغراق در توصیف شکاف فرهنگیِ جداکننده فرهنگهای نظامی آمریکا و عرب دشوار است. در هر حوزه مهمی، مشاوران نظامی آمریکایی با دانشجویانی روبهرو میشوند که درسها را با اشتیاق میآموزند و سپس سرسختانه در بهکار بستن آنها ناکام میمانند. فرهنگی که به آن بازمیگردند، فرهنگ ارتشهای خودشان در کشورهای خودشان، نیت و مقصدی را که با آن از مربیان آمریکایی خود خداحافظی کرده بودند، خنثی میکند.
شورویها وقتی بر برخی نهادهای نظامی عرب نفوذ داشتند، ویژگیهای فرهنگی متحدان خود را بسیار بیش از آنچه آمریکاییها در سالهای اخیر توانستند، تقویت کردند. فرهنگ نظامی شوروی، همانند فرهنگ نظامی اعراب، از هراسهای سیاسیای مایه میگرفت که تا مرز پارانویا پیش میرفت. اقداماتی که برای مهار سرچشمههای این هراسها، چه واقعی و چه خیالی، انجام میشد، از جمله ساختار فرماندهی بهشدت متمرکز، برای نخبگان سیاسی و نظامی عرب بهآسانی قابل درک بود. اعراب همچنین با تحقیر طبقه افسری شوروی نسبت به سربازان عادی و بیاعتمادی سلسلهمراتب نظامی شوروی به یک بدنه درجهدارِ پرورده، قدرشناخته و برخوردار از پاداش مناسب، احساس قرابت میکردند.
فرهنگ سیاسی عرب بر درجه بالایی از قشربندی اجتماعی استوار است؛ بسیار شبیه به اتحاد شورویِ منحلشده و کاملا متفاوت با ایالات متحدهای که دموکراتیک، شایستهسالار و دارای تحرک اجتماعی رو به بالاست. افسران عرب هیچ ارزشی برای ردوبدل کردن اطلاعات با یکدیگر قائل نیستند، چه رسد به آنکه آن را با افرادشان در میان بگذارند. در این زمینه از رهبران سیاسی خود الگو میگیرند که نهتنها اطلاعات را از متحدان خود دریغ میکنند، بلکه بهطور معمول آنان را فریب میدهند. آموزش در ارتشهای عرب نیز بازتاب همین واقعیت است: سربازان عرب و افسرانشان بهجای آنکه تا حد امکان برای انبوه مسئولیتهای بداههای آماده شوند که در آشوب نبرد پیش میآید، در کارکردهای محدودی محصور میمانند که سلسلهمراتب به آنان محول کرده است. اینکه این وضعیت کارآمدیشان را در میدان نبرد کاهش میدهد، چه رسد به اینکه جانشان را در معرض خطری بیشتر قرار میدهد، بهندرت مایه نگرانی است؛ حال آنکه، البته، همین دو مسئله در فرهنگ نظامی آمریکا محوریت دارد و در آموزش نظامی آمریکایی بازتاب مییابد.
بعید است تغییری رخ دهد مگر آنکه ابتدا در فرهنگ سیاسی گستردهتر عرب پدید آید، هرچند تجربه جوامع دیگر، از جمله جامعه خود ما، نشان میدهد که ارتش میتواند بر فرهنگ سیاسی گستردهتر اثری دموکراتیزهکننده بگذارد، زیرا افسران درسهای آموزش خود را نخست به محیط حرفهای و سپس به جامعه بزرگتر منتقل میکنند. با این حال، روشن است که تفاوت بزرگی ایجاد میشود اگر فرهنگ سیاسی پیرامون نهتنها در ادعا دموکراتیک باشد، چنانکه بسیاری از دولتهای خاورمیانه هستند، بلکه در عمل نیز چنین باشد. تا زمانی که سیاست عرب در سطوح بنیادین دگرگون نشود، بعید است ارتشهای عرب، با هر میزان شجاعت یا مهارت افسران و سربازان منفرد، آن دامنه از ویژگیهایی را به دست آورند که نیروهای رزمی مدرن برای کامیابی در میدان نبرد نیاز دارند. زیرا این ویژگیها به نهادینهکردن احترام، اعتماد و گشودگی میان اعضای نیروهای مسلح در همه سطوح وابسته است و این همان موسیقیِ رژه جنگ مدرن است که ارتشهای عرب، هر قدر هم گامهای متناظر آن را تقلید کنند، نمیخواهند بشنوند.
نوروِل دی آتکین (Norvell De Atkine)، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا، هشت سال در لبنان، اردن و مصر اقامت داشته و دارای مدرک تحصیلات تکمیلی در مطالعات عربی از دانشگاه آمریکایی بیروت است. او هماکنون به آموزش پرسنل ارتش آمریکا که به مناطق خاورمیانه اعزام میشوند، مشغول است. دیدگاههای بیانشده در اینجا منحصراً از آنِ خود اوست.
تحلیلهای میدل ایست فوروم را با ایمیل دریافت کنید: مشترک خبرنامه شوید (به انگلیسی)